تبلیغات
روش تدریس کردستان - یک نمره سرنوشت ساز!
 
روش تدریس کردستان
ایجاد فرصت و لذت یادگیری
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : جبار اسلامی پور
خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد.

خانم معلم او را شناخت، اما بدون آن که بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد، گفت :
 تو در امتحان نمره 9 گرفتی. تو تنها کسی هستی که نمرۀ قبولی نگرفته است.

پسرک با خجالت و در حالی که صورتش سرخ شده بود، سرش را بلند کرد و گفت:
 خانم معلم، می‌شود... می‌شود یک نمره به من ارفاق کنید؟

خانم معلم با عتاب مادرانه‌ای سرش را تکان داد و گفت: 
یک نمره ارفاق کنم؟!!. این ممکن نیست.
 من طبق جواب‌هایی که در برگۀ امتحانت نوشته‌ای به تو نمره داده‌ام.

او اضافه کرد: 
نگران نباش. من که نمی‌خواهم به خاطر ضعفت در امتحان، تو را تنبیه کنم. 
تو باید در امتحان بعد تلاش بیشتری کنی و نمرۀ بهتری بگیری.

پسر با صدایی که نشان می‌داد خیلی ترسیده است، گفت: 
اما مادرم کتکم می‌زند.

خانم معلم ساکت شد. 
او آرزوی والدین را درک می‌کرد که می‌خواهند بچه‌هایشان بهترین نمره‌ها را کسب کنند و موفق باشند؛ 
از طرفی نمی‌توانست در برابر بچه‌های بازیگوشی که در امتحاناتشان ضعیف هستند، نرمش نشان دهد. 

اما یک موضوع دیگر هم بود. او می‌دانست که کتک خوردن بچه‌ها هم هیچ کمکی به تحصیلشان نمی‌کند و حتی تأثیر منفی آن ممکن است آن‌ها را از تحصیل بازدارد. 

نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. 
یک نمره ارفاق بکند یا نه. 
او در کار خود جداً اصول را رعایت می‌کند.
 اما به هر حال قلب رئوف مادرانه هم داشت.

نگاهی به پسرک کرد. 
هنوز تمام تن پسرک از ترس می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود.

عاقبت رو به پسرک کرد و با صدای ملایمی گفت: 
ببین! این پیشنهادم را قبول می‌کنی یا نه؟  

من به ورقه‌ات یک نمره «ارفاق» نمی‌کنم. فقط می‌توانم یک نمره به تو «قرض» بدهم. 
تو هم باید در امتحان بعدی 2برابر آن را، یعنی2نمره، به من پس بدهی. خوب است؟

پسرک با شادی غیر قابل وصفی گفت:
 چشم! من حتماً در امتحان بعدی 2نمره‌ به شما پس می‌دهم.

او با خوشحالی از خانم معلم تشکر کرد و رفت. 
از آن پس برای این که بتواند در امتحان بعدی قرضش را به خانم معلم پس بدهد، با دقت زیاد درس می‌خواند. تا این که در امتحان بعد نمرۀ بسیار خوبی کسب کرد. 
و از طرف مدرسه به او جایزه‌ای داده شد. 
وقتی در مراسم اعطای جایزه نگاهش به خانم معلم افتاد، از دیدن لبخندی که معلمش به او می‌زد، احساساتی شد و گریه کرد.

از پسِ آن «درس» که خانم معلم به او داده بود، مقطع دبیرستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت و وارد دانشگاه شد. 
او اولین دانشجو از روستایشان بود.

پس از مشغول شدن به کار و به دست آوردن موفقیت‌های شغلی و مالی پیاپی، بارها و به بهانه‌های گوناگون به سازندگی روستایشان کمک کرده و هر سال به دیدن معلمش به آن‌جا می‌رود.

او همیشه ماجرای قرض نمره را برای دوستانش تعریف می‌کند و از بازگویی آن همیشه هیجان زده می‌شود. 
زیرا می‌داند که نمره‌ای که خانم معلم به او قرض داد، سرنوشتش را تغییر داد.
http://t.me/kurdistancapabilitydevelopment




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 05:57 ب.ظ
Hello! I realize this is kind of off-topic however I needed to ask.
Does managing a well-established blog like yours require a
lot of work? I am completely new to writing a blog however I do
write in my journal everyday. I'd like to start a blog so I will be able to share my own experience and views online.
Please let me know if you have any kind of ideas or tips for brand new aspiring bloggers.

Appreciate it!
چهارشنبه 14 تیر 1396 01:11 ب.ظ
Good info. Lucky me I recently found your site by chance (stumbleupon).
I have book marked it for later!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :